از لیل سابقه تا حال شعف و شوری خاصه بر ما قالب گردیده ، خاصه نیمه شبی که نزدیک خود می دیدیم مقادیر معتنابهی اشک افشانیم به یمن فتح ظفرمندانه ی تیم فوتبال باسلونا از بلاد آندولوس بر تیم فوتبال چلسی از بلاد لندن و انگلیز.
داستان از این قرار است که این دو فقره دو میدان با هم جدال می داشته اند از برای پیروزی یک میدان در بلاد لندن و انگلیز و یک میدان در بلاد باسلون از مملکت آندولوس. چندانکه معروف است این تیم بلد آندولوس مسمی به بارسلونا در صناعات جمیله داخل بوده فوتبال را به سیاق عجیبه و غریبه ای بازی می نمایند و به هر میدان مقادیر معتنابهی گل می رویانند به مدد ساق بیضای میدان داران خاصه ای از جمله موسیو تیری خان هانری و ساموئل میرزا اتواو، آمیرزا اتابک خان مسی که حرکات محیرالعقول انجام داده هر توپ که دریافت می دارند چند فقره از میدان داران طرف متخاصم را دریبل کرده هر کاری خواسته می نمایند ، شیخ ژاوی خان پاس السلطنه و غیره و غیره.علی ای حال تماشا کنندگان میدان فوتبال به قاعده از این سیاق بازی ایشان داخل لذت آمده ، ایشان را به قاعده دوست می دارند.
خلاصه اینک طرف دیگر میدان که همان چلسی از بلد لندن باشند فراوان از میدان با این تیم بارسلونا جبن صعب داشته ، به مدد افکار خاصه ی بزرگ ایشان شیخ و شیوخ هیدینک الممالک ، سیاق نامیمون از برای میدان ترتیب داده ، هر چه میدان دار داشته به قاعده ی یک فقره اتوبوس از نفوس روبه روی دروازه خود چیده و جانانه دفاع می نمودی.اول دیدار به همین سیاق طی گردیدی و دریغ از گلی که بروید و دلی از عیون کنندگان فوتبال که شاد گردد.
دویم میدان این دو طرف متخاصم نیز لیل ماضیه برگذارگردیده و در آغاز کار تیم بلد لندن گلی نواخته به ضربت میدان دار سیه رخسار خویش مسمی به میکائیل میرزا اسین. این گل همان و به همان سیاق ذاله ی سابقه فوتبال کردن تیم بلد لندن همان.به بعد این ماجرا میدان داران بارسلونا هرچه فوتبال کردی و حرکات محیر العقول انجام دادی هرچه ضربت از قبیل شوت و هد نواختی راه به جایی نبردی از آنجا که تیم مقابل در مملکت خویش دفاع می نمودی دفاع نمودنی.
تا آن هنگام که خدای تعالی به یمن صفات حسنه ی خاصه ی خویش در آخرین لحظات میدان، پاداش سیاق نیکوی بازی بارسلونا را و به یمن صفات قهرآمیز خویش جزای نامیمونی سیاق بازی چلسی را به نیکی داده و ما را نیمه شبی در احوالات معنوی داخل گردانید چندان که گویی خدای را دیده ایم در ضربت آندروس اینیستا.فی الواقع به بعد گل چنان در شادمانی داخل آمدیم که حال خود را نمی دانستیم هنوز هم نمی دانیم.